الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

488

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

إن كنت لا ترضي بما قد ترى * فدونك الحبل به فاختنق إذا كان ربّ البيت بالدفّ مولعا * فشيمة أهل البيت كلّهم الرقص اذا ما أراد اللّه إهلاك نملة * سمت بجناحيها إلى الجوّ تصعد ضاقت و لو لم تضق لمّا انفرجت * و العسر مفتاح كلّ ميسور الرزق يخطى باب عاقل قومه * و يبيت بوّابا بباب الأحمق إذا لم تستطع أمرا فدعه * و جاوزه إلى ما تستطيع و إذا أتتك مذمّتي من جاهل ( ناقص خ ل ) * فهى الشهادة لى بأنّى كامل عتبت على سلم فلما تركته * و جربت أقواما بكيت على سلم من لم يعدنا إذا مرضنا * و مات لم نشهد الجنازة و لربّما بخل الكريم و ما به * بخل و لكن سوء حظ الطالب أقلّب طرفي لا أرى غير صاحب * يميل مع النعمآء حيث تميل كنت من كربتي أفزع إليهم * فهم كربتي فأين الفرار ( ناشناس ) * * * هرگاه موسى بيايد و عصايش را دراندازد پس همانا به تحقيق جادو و جادوگران از بين مىروند و باطل مىشوند . آيا تمامى زمان‌ها و روزگاران از بزرگان بخيل است و ناموران در آن اندكند و تمامى دوستان اين‌گونه بىانصاف هستند ؟ هيچ‌گاه خوبى به تو پيوسته و پىدرپى نمىآيد درحالىكه بدىها ابتدا با باران آغاز مىگردد بعد تبديل به سيل و سيلاب مىشود . همانا به تحقيق جان ما امانت است و امانت را بايد به صاحبش بازگرداند . هرگاه پادشاه بخشنده نباشد او را رها كن زيرا حكومت و دولتش پاينده نيست . اگر به آن‌چه مىبينى راضى و خشنود نشوى پس طناب را بگير و خود را حلق‌آويز كن . هرگاه پدر خانواده مطرب باشد و كارش با دف و ساز و آواز ، پس تمامى فرزندان رقاص و پايكوب مىشوند . هرگاه خداوند بخواهد مورچه را هلاك نمايد ، دو بال به او دهد تا با آن بپرد . زمانه بسيار سخت گرفت و تنگ شد و هيچ‌گاه خيلى سخت نمىشود زيرا گشايش مىيابد و سختى كليه هر آسانى و راحتى است . همواره روزى از در خانه داناى شهر مىگذرد و نمىماند ولى به در خانه انسان نادان اقامت مىنمايد و دربان او مىشود . هرگاه قدرت كارى را اكنون نداشتى پس آن را رها كن تا قدرت لازم را به دست بياورى . هرگاه نكوهش نادانى را از من شنيدى همين علامت كامل و دانا بودن من است . همواره سليم را سرزنش مىكردم و